پی‌آمد

پی‌آمدِ آنچه بر من می‌گذرد

پی‌آمد

پی‌آمدِ آنچه بر من می‌گذرد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

چه می‌توان کرد؟

يكشنبه, ۱۵ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۲۹ ب.ظ

 

از حدود سال 92 و انتخابات داغ آن یک چیزی ته ذهنم آزارم می‌داد، یک جای کار می‌لنگید: این که تمام توانایی سیاسی ما محدود به یک برگه رای هر چهار سال یک بار از میان گزینه‌هایی از پیش تعیین شده باشد و حتی توان بازرخورد دادن به آن انتخاب را هم نداشته باشیم، خیلی شبیه «مشارکت سیاسی» نیست. اضافه کردن انتخابات مجلس به این سیرک هم چیزی را بهتر نمی‌کرد. اگر زیادی پای راهپیمایی و تظاهرات هم باشید باز هم چیزی بهتر نمی‌شود، اینها بیشتر شبیه نمایش بیعت است نه کنش سیاسی. سیاست در معنای عام آن، یعنی اداره امور کلان جامعه، کاملا از دایره اختیار عوام کف خیابان بیرون است. نخ‌های اتصال اراده تک تک افراد به قانون‌گذاری و اجرای آن چنان ضعیف و نحیف است که باید خودتان را گول بزنید تا واقعا فکر کنید در اداره امور مشارکت دارید.

بعدتر فهمیدم این جزئی از یک مسئله بزرگتر است: چطور می‌توان در جهان بزرگمقیاس عاملیت داشت! الان می‌دانم که برای مردم عادی تقریبا غیر ممکن است. حتی دموکراسی‌های غربی صرفا جایزه حکومت‌ها، به مردم خودشان بود چون پیروز شده بودند و آنقدر منابع و اعتماد به نفس و امنیت داشتند که می‌توانستند رفاه را به مردم خود هدیه دهند. اما همانجا هم مشارکت سیاسی یک توهم است. در نهایت سیاست‌های کلان را قدرتمندان، آنان که بیش از همه از منابع بهره مند هستند، تعیین می‌کنند. اگر جهان روی ناخوش خود را نشان دهد، اگر تهدید شوند یا آن امنیت و اعتماد به نفس‌شان به خطر بیافتد، آن روی درنده‌شان بیرون می‌آید، چنانچه تجربه آلمان نازی نشان داد. آلمان نازی یک استثنا در قاعده غرب متمدن نبود، پیامد طبیعی‌ دولت-ملت و حاکمیت ملی مدل اروپایی بود. از این نگاه ابدا تعجبی ندارد که حکومت آمریکا هر روز بیشتر شبیه آلمان نازی می‌شود و در حال حمایت از حکومتی است که روی آلمان نازی را سفید کرده است. مشی لیبرال آمریکا پیامد آقایی پس از جنگ جهانی دومش بود، در خوی روئسای جمهوری پیش از جنگ جهانی دوم که بگردید مثال‌های ترامپ‌گونه زیادی خواهید یافت. این که روئسای جمهور متاخرشان  ظاهر لیبرال داشتند بیشتر ملاحظه موقعیت آمریکا بود نه علت موقعیت آمریکا. موقعیت آمریکا نه حاصل بصیرت پدران بنیانگذار نه موفقیت سرمایه‌داری و نه حتی بصیرت نظامی‌ آنها، بلکه یک شانس بزرگ ژئوپولتیکی بود که با موقعیت مناسب تاریخی هم‌زمان شد.

الان می‌دانم که برای اثرگذار بودن در مقیاس کلان، یا به قول معروف مشارکت سیاسی، باید قدرت داشت، از هر جنسی، رسانه‌ای و مالی در صورت امکان حتی نظامی! بدون این صورت‌های خام قدرت کار زیادی نمی‌توان کرد. اکنون که نظم جهان به هم ریخته و اتفاقات بزرگ مقیاس زیادی (بسیار بسیار بزرگتر از قیمت ارز در ایران) در حال رخ دادن است و من خود را در مقابل آنها عمیقا ناتوان می‌یابم بیشتر از همه به این موضوعات فکر می‌کنم. الان بیشتر از همه بحث سیاسی را بی‌فایده می‌بینم! نه به خاطر آن جمله احقمانه نخ‌نمای «با کسی بحث نکنید کسی که تا الان فهمیده فهمیده آن که نفهمیده سودش در نفهمیدن است» یا «صحنه روشن است» و این قبیل خزعبلات لایک پسندن، بلکه به این خاطر که ما رعایا اصلا قدرتی نداریم که تغییر عقیده ما چیزی را عوض کند. البته در مواردی که نا امنی های روانی من (مثل حمایت از حمله به ایران یا تحریم ایران) را تحریک کنند به شدت برخورد می‌کنم که بیشتر شبیه یک واکنش غیر ارادی است. فارغ از این ها بحث به نظرم بی فایده است، مخصوصا در این شرایط که همه ماها به دلیل اضطراب تغییرات به دفاع‌های روانی کودکی و اولیه خود برگشته‌ایم و هیچ مجموعه متناهی از شواهد قرار نیست نظرمان را عوض کند. در نتیجه به قول شیخ اجل، بنشینم و صبر پیش گیرم، دنباله کار خویش گیرم.

پ.ن1: صحبت شیخ اجل شد، این روزها وقتی از اسکرول اینستاگرام و توییتر خسته می‌شوم، بوستان سعدی را می‌خوانم، بعدش هم گلستان را در صف دارم، واقعا گنجینه بی‌نظیری است.

پ.ن2: بحث بالکل بی‌فایده نیست، بحث با آدم درست در زمان درست آموزنده است. صرفا منظورم این بود که بحث کردن برای تغییر عقیده سیاسی یا فکر کردن به این که بحث نوعی مبارزه است یا چیزهایی از این جنس با تقریب خوبی بی‌فایده است.

موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۴/۱۰/۱۵
احسان ابراهیمیان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی