پی‌آمد

پی‌آمدِ آنچه بر من می‌گذرد

پی‌آمد

پی‌آمدِ آنچه بر من می‌گذرد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

شقشقه‌ای در باب اکنون

دوشنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۱۴ ب.ظ

از آنجایی که آتشفشان اضطراب هستم و فعلا درب چاه‌هایی که تکانه‌های لحظه‌ایم را در آن خالی می‌کردم بسته شده، اینجا یک بار بلند بلند هر آنچه از صحنه اکنون می‌فهمم را تعریف می‌کنم. اگر به نظر شما صحنه‌ی اکنون نبرد باستانی حق و باطل یا اهورا و اهریمن است، فارغ از این که مصداق خیر و شر از نظر شما کدام است به احتمال زیاد بخش‌هایی از نوشته من شما را آزار می‌دهد و با بخش دیگر آن همدلی می‌کنید، اما خیالی نیست، واقعیت همیشه تلخ و خاکستری است. قرار نیست همچون مواجه سنتی ایرانیان با  سیاست، متن رمانتیک ادبی درباره نبرد ضحاک و فریدون بنویسم.

داستان طولانی است و می‌توان حتی به ریشه‌های ایران معاصر (سلسله قاجار و مواجهه ایرانیان با دنیای مدرن) کشاند، اما من اکنون به طور خاص به بعد از انقلاب می‌پردازم. دو داستان موازی در حال رخ دادن بود: آنچه در بیرون ایران در نسبت با ایران در حال رخ دادن بود و آنچه درون ایران در واکنش به آن شرایط رخ داد.

آنچه بیرون از ایران رخ داد، بر خلاف تصور عمومی ارتباط چندانی به سیاست‌های خود جمهوری اسلامی نداشت. از آنجایی که چیزهایی که می‌گویم کاملا بر خلاف تصور عمومی است باید بگویم که آنها را بر مبنای این تز دکتری تاریخ تعریف می‌کنم، نشانی آن را ذخیره دارم اما می‌دانم اینترنت قطع است ولی اینجا قرار می‌دهم تا در صورت برقراری مجدد ارتباط بخوانید:

اسرائیل، ایران، آمریکا، اتحادی متزلزل

 تصور عمومی این است که جمهوری اسلامی با سیاست خارجی بسیار ایدئولوژیک بر خلاف مصالح مملکت آمریکاستیزی را شروع کرد و وضع اکنون ما هم حاصل همان سنگ بنای ایدئولوژیک است. این روایت شاید قابل انطباق به جمهوری اسلامی متقدم (انقلاب+جنگ) باشد اما جمهوری اسلامی متاخر ماجرای کاملا دیگری دارد. از این هم که بگذریم که آن مواجه خصمانه ابتدایی جمهوری اسلامی با آمریکا نه در خلا بلکه در نسبت با تجربه‌های کودتای بیست و هشت مرداد و بعد تحقیر نظامیان و حتی سیاست‌مداران ارشد ایرانی ( و حتی خود شاه) در مقابل آمریکایی‌ها شکل گرفته بود، اما کلیت جمهوری اسلامی چندین تلاش ناموفق برای بازسازی ارتباط با آمریکا انجام داد، سه مورد از تلاشهای مشهور همکاری ایران در آزادسازی گرونگان‌های آمریکای در لبنان، همکاری ایران در اشغال افغانستان و برجام بود. روایت مشهور این است که به خاطر شعارهای مرگ بر آمریکا در کف خیابان‌های تهران و دخالت تندروهای داخلی، این تلاش‌ها به هم خورد، اما واقعیت چیز دیگری بود: آمریکا به صورت یک طرفه تمام این تلاشها را ابتر گذاشته بود و هر بار دست رد به سینه سیاست‌مدارهای ایرانی خواستار بازسازی رابطه زده بود. اوج گرفتن تندروها در سپهر سیاسی ایران نه علت قطع ارتباط ایران و آمریکا بلکه واکنش ایران به آن سیاست بی‌مهری یک طرفه آمریکا بود. آمریکایی‌ها این را نمی‌دانستند؟ چرا، به خوبی از این موضوع آگاه بودند، این که یک حکومت تقریبا ایدئولوژیک با فشار بیشتر تندتر می‌شود یکی از گزاره‌های مشهور در علوم سیاسی است (در گوگل اسکولار جست و جو کنید). مکانیزم پیچیده‌ای هم ندارد، غیر از این که تندتر شدن، واکنشی طبیعی به متخصام‌تر شدن یک دشمن است، تحریم کمر قشر متوسط یک کشور را می‌شکند و قدرت آنها را در سیاست داخلی به شدت محدود می‌کند در نتیجه یک حکومت انحصارطلب به راحتی می‌تواند سپهر سیاسی را قبضه کند چون نیروی داخلی برای مقاومت در برابر حکومت وجود ندارد: تحریم آن نیرو را در هم شکسته است.

پس چرا با علم به تندتر شدن حکومت ایران نسبت به آمریکا، آنها این سیاست را پیش گرفتند؟ اینجاست که پای آن کشور جعلی به ماجرا باز می‌شود. آن کشور جعلی تا قبل از فروپاشی شوروی دارایی استراتژیک آمریکا در غرب آسیا محسوب می‌شد اما پس از فروپاشی شوروی این ترس در میان سیاست‌مداران آن کشور جعلی به وجود آمد که بدون وجود شوروی، آمریکا هیچ دلیلی برای حمایت از کشور جعلیشان ندارد. آنها کشور کوچکی بودند که حتی GDP آنها بسیار کمتر از ایران بود و در مقایسه با بقیه کشورهای منطقه هم وضع بهتری نداشتند و در صورت رها شدن تصورشان این بود که به تنهایی قادر به بقا نخواهند بود (این با ترس تاریخی آنها هم مرتبط بود: «همیشه از همسایه‌ات بترس و هیچ وقت به آن اعتماد نکن چون روزی به تو ضربه می‌زند» و البته تجربه تاریخ هم آن را تایید می‌کرد، هولوکاست فقط یکی از آنها بود). در این صورت برنامه آنها بدیهی بود: تمام کشورهای بزرگ غرب آسیا، مستقل از این که دوست هستند یا دشمن، باید از هم بپاشند یا دست کم بسیار تضعیف شوند قبل از این که بتوانند کوچکترین تهدیدی متوجه کشور جعلی‌شان کنند. به عبارت مشهورتر، آنها می‌خواستند هژمون منطقه‌ای شوند، برترین کشور غرب آسیا به طوری که هیچ کشور دیگری در نزدیکی‌شان توانایی به چالش کشیدن آنها را نداشته باشد مستقل از این که متحد باشد یا متخاصم. استراتژی آنها هم این بود که تک تک کشورهای بزرگ منطقه باید توسط آمریکا نابود شوند و به این منظور همه آنها باید «دشمن‌سازی» شوند. طبیعتا کشورهای متخاصم مثل ایران و عراق اولویت بیشتری داشتند تا ترکیه و مصر که کمابیش متحد محسوب می‌شدند، اما آنها هم خطر بالقوه آینده هستند، ترکیه در جنگ 12 روزه به خوبی این را فهمید.

سیاست‌مداران آن کشور جعلی آنچنان در جای دادن برنامه‌شان در عمق دولت آمریکا موفق می‌شوند که وقتی ژنرال چهار ستاره  آمریکایی، وزلی کلارک، بعد از یازده سپتامبر با برنامه «هفت جنگ در پنج سال» در پنتاگون مواجه می‌شود کاملا متعجب می‌شود و به هیچ وجه نمی‌تواند منطق این برنامه را در یابد (مصاحبه‌اش را بعدا جست و جو کنید و ببینید). برنامه هفت جنگ در پنج سال برنامه نابودی هفت کشور در پنج سال بود: عراق و سوریه و لیبی و لبنان و سودان و سومالی و نهایتا ایران! از میان تمام این کشورها که قرار بود تا سال 2008 در طی پنج سال توسط آمریکا فتح شوند، اکنون در سال 2026 فقط ایران باقی مانده است که هنوز حکومتش برقرار است.

این طرح گرچه طبق برنامه پنج ساله سیاست‌مداران آن کشور جعلی پیش نرفت، اما تا حد زیادی موفق بود. آنها موفق شدند با تحریم‌های بسیار موثر میزان GDP بر نفر ایران را بسیار پایین‌تر از خودشان بیاورند (در حالی که در ابتدا این عدد تقریبا برابر بود و با توجه به جمعیت بیشتر ایران، GDP کل ایران بسیار بیشتر بود). و عوارض اجتماعی این کاهش شدید GDP است که اکنون سر باز کرده. با این همه تا این سطح از تضعیف برای آنها کافی نیست، این که ایران هنوز موشک دارد و می‌تواند در موقع لزوم به آنها پاسخ دهد بسیار از دید آنها خطرناک است. مضاف بر این نظم آمریکایی جهان در حال تغییر است و نظام بین‌المللی که می‌توانست به صورت یکپارچه و بسیار موثر تحریمهای بسیار سنگینی بر ایران اعمال کند و ایران را مهار شده نگه دارد، در حال از بین رفتن است. بنا بر این از دید سیاست‌مدارن آن کشور جعلی صورت مسئله واضح است: قبل از این که نظام بین‌الملل کامل تغییر کند و تحریم  ایران کاملا بی‌معنی شود و فنر ایران رها شود و ایران به موقعیت ژئواکنومیک و ژئوپولوتیک سابق خودش برگردرد (که برای آن کشور جعلی بی نهایت خطرناک است) ایران باید بشکند! آنها به کمتر از شکستن ایران راضی نیستند، تجزیه یا جنگ داخلی هم که عالی است. از آنجایی که سرعت این تغییرات بسیار زیاد است مسئله برای آنها «یا حالا یا هیچ وقت» است. بنابر این تمام کارت‌هایشان را بازی می‌کنند. جنگ 12 روزه را باید در این قالب فهمید، آشوب‌های پسااعتراض حالا  را هم در همین فضا می‌فهمم. فعلا هم از پتانسیل آن مردک ابلهِ خائن و طرفدارانش استفاده می‌کنند. در طی جنگ که کار نکرد، امید دارند که حالا کار کند.

سمت دیگر داستان سیاست داخلی ایران است. جمهوری اسلامی از نظر سیستمی درکی از جنگی که در آن گیر افتاده بود نداشت، گول عبارت‌های پر طمطراق «جنگ هیبریدی» که گه گاه از زبان آنها بیرون می‌آمد را نخورید! «سیستم» درکی از این موضوع نداشت. سیستم لزوما مساوی اشخاص نیست، نحوه ارتباط اشخاص با یکدگیر و تضاد و اشتراک منافع بین آنها به گونه‌ای بود که توانایی تصمیم‌سازی مناسب برای مقابله در این جنگ را نداشتند. شاید تک تک اشخاص از این جنگ با خبر بودند اما سیستم متناسب آن بازطراحی نشد. در نتیجه بسیاری از فرصت‌های مهم را تبدیل به دعواهای جناحی کردند. در این میان دوگانه اصلاح‌طلب/اصولگرا صرفا یک تقسیم‌بندی قبیله‌ای بود نه یک تقسیم‌بندی ایدئولوژیک. از احمدی‌نژاد که مو به مو در راستای نقشه «امنیتی سازی ایران» آن کشور جعلی گام زد تا روحانی که یک سند مهم امنیت ملی را تا حد یک جنگ جناحی پایین آورد و بعد هم بنزین را چنان بی‌قاعده گران کرد که صدها نفر به خاطر آن کشته شدند! مسئله اکنون من اشخاص و جناح‌ها نیست، گیر زنده باد و مرده باد سیاست‌مدارها نباشید، مسئله ناتوانی تمامیت یک سیستم در مدیریت این تعارضات است. اینها همگی نشان از ناتوانی سیستم جمهوری اسلامی در مدیریت تعارضات این جنگ در بُعد سیاست داخلی داشت.

بدتر از همه این که تحریم‌ها و کانال‌های دور زدن غیر رسمی آنها یک طبقه رانتی بسیار پرنفوذ ایجاد کرد و هم باعث به وجود آمدن یک شکاف اجتماعی و اقتصادی عمیق در جامعه شد هم نفوذ اقتصادی آنها باعث نفوذ سیاسی‌شان و در نهایت عمیق‌تر کردن فساد و سیاست‌های تحریمی در ایران بود. حتی تقریبا مطمئنم بخشی از همین طبقه رانتی جرقه اعتراضات این بار را بابت حذف ارز ترجیحی شروع کرد. در نتیجه بخش‌های بزرگی از جامعه هر روز فقیرتر شدند و در این میان صرفا شاهد دعواهای جناحی و تجمیع ثروت در آن طبقه رانتی بودند. طبیعی است که در نظر آنها یک دوگانه «ما و آنها» ایجاد شود و خودشان را از جمهوری اسلامی جدا بدانند و متاسفانه حتی بعضی از آنها از کشته شدن نظامیان ( و بعضا غیر نظامیان) ایرانی فریاد شادی سر دهند! در این میان جمهوری اسلامی هم پلهای ارتباطی خودش و جامعه، یعنی نخبگان اجتماعی را از بین برد، از قتل‌های زنجیره‌ای گرفته تا ریزشها در دعواهای قدرتِ جناحی همگی باعث شده که خطوط ارتباط طبیعی راس حکومت با بدنه جامعه از بین برود و در مواقع بحرانی این‌چنینی توانایی اجماع سازی‌شان بین بخش‌های مختلف جامعه شدیدا محدود شود. در نتیجه اعتراضات مدام خشونت‌بارتر می‌شود و در هر اعتراض مجبور به ریختن خون بیشتری برای کنترل آن هستند که خودش چرخه بازخوردی بسیار بسیار خطرناکی ایجاد می‌کند.

خرج کردن کارت‌های مختلف هم مزید بر علت شده. این که در هر تجمع اعتراضی مدام بر «دخالت سرویس‌های بیگانه» تاکید کنید باعث می‌شود مثل چوپان دروغگو، حالا که واقعا پای سرویس‌های بیگانه به طور جدی و واضح در میان است نه تنها حرف شما را باور نکنند بلکه حتی گاهی بگویند که «اشکال ندارد آن کشور جعلی دوست ماست!». توضیح دادن این زمینه‌های ژئوپولوتیکی و این که سرنگونی جمهوری اسلامی بوی کبابی است که اصل آن داغ کردن گربه ایران و سقوط وضع امنیت و اقتصاد به سطحی بسیار پایین‌تر است، برای بخش‌های خشمگین جامعه در این وضعیت سودی ندارد. از همین روست که می‌گویم انگار خودم را در میان امواج طوفان می‌بینم که کاری از دستم ساخته نیست. حتی اگر ایران این بار نیز با موفقیت این اعتراضات را جمع کند (که به احتمال زیاد می‌تواند)، شکاف اجتماعی بعد از آن بسیار عمیق‌تر از قبل از آن خواهد بود و من هنوز در سیستم توان مدیریت این وضع را نمی‌بینم.

از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیافزود، خدا ایران را حفظ کند.

پ.ن1: اخبار گوش ندهید، اخبارها صرفا نسبت به حقیقت سوگیرانه نیستند، بلکه کاملا بی‌ربط هستند. آنها عمود به حقیقت هستند، سطح دعوا جای دیگری است که هیچ کدام از طرفین علاقه‌ای به حرف زدن درباره آن ندارند.

پ.ن2: «مردم» عبارت بسیار گول‌زننده‌ای است، معمولا هر کسی که از سیاست سر در می‌آورد مدام بر «مردم» تاکید کند می‌خواهد چیزی را پنهان کند، مردم یک توده بی‌شکل و بی‌چهره نیستند، بخشهای مختلفی در جامعه وجود دارد با منافع و ارزشهای متفاوت که باید به آنها اشاره کرد.

 

 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۴/۱۰/۲۳
احسان ابراهیمیان

نظرات  (۱۲)

جالب اینجاست که این روزها هر کس دستش به جای می رسد دست به قلم شده و روایت تحلیل طورانه ای از وقایع و فجایع می نویسد. من هم به طور غریزی دنبال سرنخ هایی می گردم که بفهمم جهت گیری طرف به کدام جناح هست. اگر تحلیل اغراق آمیز، کلیشه ای و تعصبی باشد از ادامه خوندن مطلب منصرف میشم چون می دونم اینجور تحلیل ها خزعبلاتی بیش نیستن و طرف صرفا ذهنش رو جای دیگر اجاره داده ولی جالب بود که تا کلمه آخر مطلب شما رو خوندم، چون حداقل از دید من که بی طرفانه بود‌. احساس می کنم تیکه های از پازل تاریخ گم شده اند و ما برای قضاوت صحیح چیزی را نمی دانیم و بین یه مشت زامبی گیر افتاده ایم که هر کدام به طرفی حرکت می کنن. من به عنوان یک نسل زد هر جا سعی کردم در مورد تاریخ واقعی بخونم تا حداقل اطلاعات سیاسی لازم رو داشته باشم تا یک جناح انتخاب کنم شکست خوردم، هر کسی به نفع خود روایت می کند= unreliable narrator شاید ۸۰ سال بعد اسناد واقعی برملا شود ولی چه فایده من جوانی ام رفته است، اما از تحلیل های بی طرفانه که از هر دو جناح انتقاد می کنن لذت می برم. اما در هر صورت ایران جای درستی برای بدنیا امدن نبود، هیچ وقت منطقه stable و امنی نخواهد شد.

پاسخ:
خوشحالم که متن نوشته شده به نظرتون بی‌طرفانه اومده.

من مدتهاست قضاوت رو رها کردم، نمیشه قضاوت کرد، تقسیم جهان به سفید و سیاه و خوب و بد باعث میشه جزئیات بسیار مهمی رو نبینیم، برای مثال من با اصلاح طلبا سر آزادی های اجتماعی همدلم اما افکارشون در مورد سیاست بین الملل به نظرم ساده لوحیه، با اصولگراها در مورد بعضی مسائل امنیتی همدلم اما تقریبا در مورد تمام مسائل اجتماعی و آزادی فردی به نظرم فاصله کمی با داعش دارند و باهاشون مخالفم، در کل هم همینطوریه، محاله یه نفر تماما حق بگه، معمولا این نظرات از تضاد و اشتراک منافع میاد واسه همین یه گروهی ممکنه در یک مورد درست بگه اما در مورد دیگه اعتقاد چرت داشته باشه.

اما این چیزی که گفتم فقط در بُعد همراهی و همدلی لفظی هستش، در بُعد سیاست واقعی حق انتخابهای ما معمولا خیلی محدودتر از اینه و کنش هم معنای درستی نداره (پست قبلی من دقیقا در همین مورده)، در کل موضوع ساده نیست.

در مورد ایران هم من باور دارم موقته، بخشی حاصل اینه که غرب آسیا در دوره معاصر در وضعیت طبیعی نیست و در طول دو قرن گذشته مدام توسط قدرتهای بیرونی دستکاری و تخریب شده. اگه مقیاس رو از دو قرن بکنیم کل تاریخ وضع فرق میکنه، در طول تاریخ چند هزار ساله جهان اتفاقا این منطقه نسبت به باقی مناطق جهان کمتر درگیر جنگ بوده، درسته توی تاریخ جنگ‌ها زیاد به نظر میاد اما علتش اینه که جنگ‌ها تو تاریخ ثبت میشن نه صلح‌ها، به همین جهت اگه نقشه تعداد جنگ‌های ثبت شده به تاریخ رو نرمال کنیم اتفاقا غرب آسیا نسبتا منطقه امن و آرامی هستش. من فکر میکنم اگر از این آشوبها بگذریم ( با توجه به آن چیزی که قسمت بیرون از ایرانِ نوشته ها تعریف کردم) این منطقه داره به وضع طبیعی خودش برمیگرده.
۲۳ دی ۰۴ ، ۲۰:۵۷ 𝙟𝙤𝙝𝙣 ‌‌‌‌‌‌ ‌

سلام 

امیدوارم بتونیم بحث سازنده ای داشته باشیم. لطفاً اگر مایل به بحث هستید، گزاره به گزاره بحث کنیم.

مطلب اول : شما ادعا میکنید جمهوری اسلامی متاخر ایدئولوژی آمریکا ستیزی را ندارد بلکه در طول زمان خواستار حل مشکلات هم بوده.

دلیل شما هم تلاش های متعدد ایران و دست رد زدن آمریکا بوده.

 

این استدلال شما نارسا هستش. این تلاش هایی که شما نام میبرید، این ادعای شما را ثابت نمیکند. قبول دارم جمهوری اسلامی متاخر ایدئولوژیک نیست. از ایدئولوژی آمریکا ستیزی استفاده ابزاری کرده تا به خواسته های حداکثری خودش برسه. اگر آمریکا آن ها رو فراهم میکرد، اینها دست رد به سینه ش نمی‌زدند.

به طور مثال ماجرای گروگان های امریکایی و مک فارلین یک معامله ی بسیار مطلوب برای ایران بود. در برجام هم به دلیل فشار وارد شده مجبور شدند مذاکره کنند و امتیازاتی بدهند اما کفه ی ترازو به سمت جمهوری اسلامی بود. راه تنفسی برای محور مقاومت و ارتقای موشک های بالستیک و اقتصاد ایران بود. 

جمهوری اسلامی تعامل با آمریکا را تا قبل از روحانی می‌پذیرفت، در صورتی که حداقل نود به ده به نفعش بود. در زمان روحانی این رقم کمتر شد حتی به هفتاد به سی (به دلیل فشاری که متحمل شده بود). در برجام هم هسته ای را نگه داشتند، هم محور مقاومت را فربه تر کردند، هم بالستیک ها را هوا کردند. فقط قول دادند که بمب نسازند که بعد از پاره شدن برجام در کوتاه ترین زمان ممکن به توانایی غنی سازی در حد بمب هم رسیدند. حتی حالا هم جمهوری اسلامی به معامله با غرب که بقایش را تضمین کند راضی است، حتی اگر ده به نود به ضررش باشد.

اما ..

این رفتار به معنی این نبود که جمهوری اسلامی میخواهد رابطه اش را با غرب بازسازی کند. بازسازی رابطه با غرب به این معنی نیست که ببینند در شرایط فعلی بیشترین امتیاز برای جمهوری اسلامی چیست و همان را بخواهند، آخرش هم در عموم ژست این را بگیرند که آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند و در پس ذهنش، برآمده از آموزه های دینیش فکر نابودی امپریالیسم غربی و گسترش این ایدوئولوژی در تمام منطقه را در سر بپروراند. این مدل بازسازی رابطه نه تنها مورد قبول ابرقدرت دنیا، بلکه مورد قبول کشور هایی در سایز و اندازه ی ایران هم نیست.

پاسخ:
سلام، بله حتما که مایل به بحث هستم.

در مورد مطلب اولتون اینو بگم که متن من استدلال به فرم p=>q  نبود که شما بگید q از p نتیجه نمیشه، در یک متن استدلالی مقدمه و موخره‌ها و جزئیات استنتاج همگی ذکر میشه اون موقع میشه واقعا قضاوت کرد که استدلال نارسا هست یا نه، اما متن من یک روایت بود مبتنی بر آن تز دکتری، تصور من اینه که آن تز دکتری (با توجه به این که نه در ایران نوشته شده و نه نویسنده اش ایرانیه نه داورانش، تصورم اینه که بی‌طرفانه نوشته شده) جزئیات و روش‌شناسی استدلالش صحیح بوده. فکر کنم در این مورد باید تا وصل شدن اینترنت و دست کم خوندن اون تز دکتری صبر کنیم.

اما پیش از اتصال اینترنت میشه میشه در مورد گزاره‌های شما هم مناقشه کرد، هیچ کدوم از چیزایی که میگید برای من بدیهی نیست، این که برجام  90 به 10 به نفع ایران بود و مک فارلین و گروگان‌های آمریکایی بسیار به نفع ایران بود و ... آنچنان به نظرم عجیب و غریبه که فکر میکنم تنها راه گفتن این گزاره ها اینه که شما فکر کنید جمهوری اسلامی حق طبیعی خیلی خیلی کمی داره و آمریکا حق طبیعی خیلی خیلی زیاده داره در نتیجه برجام مثلا 90 به 10 به نفع ایران بوده (که نبود).

واسه همین برای این که بفهمم چطور این نتیجه ها رو گرفتید و عطف به پارگراف آخرتون بذارید این سوال رو بپرسم: ایران چه می‌کرد شما قانع می‌شدید و می‌گفتید که «خب این یعنی بازسازی رابطه با آمریکا»؟
۲۳ دی ۰۴ ، ۲۱:۱۰ 𝙟𝙤𝙝𝙣 ‌‌‌‌‌‌ ‌

Naomi ..

اگر مایل به هم صحبت راجب این مسائل بودی به وبلاگ من سر بزن

البته به خاطر قالبم، وبلاگم الان کند میاد ولی نمیتونم ازش دل بکنم خخ

بهترین تحلیلی که خوندم

پاسخ:
خیلی ممنون، ولی بیشتر از تحلیل همون شقشقه بود!
۲۴ دی ۰۴ ، ۱۴:۱۹ هانیه معینیان

سلام و ادب

ممنون بابت این مطلب خوب 

 

فقط متن کمی آشفتگی دارد که با توجه به اوضاع البته منطقی است. آن پاراگرافی که در مورد جنگ دارید صحبت میکنید( پاراگراف هشت) اولین چیزی که به ذهن متبادر می‌شود به خصوص به دلیل نزدیکی جنگ دوازده روزه و به خصوص اینکه چند خط بالاتر دارید درباره جنگ دوازده روزه صحبت میکنید اولین چیزی که به ذهن می‌رسد جنگ دوازده روز است درحالیکه وقتی وارد مصادیق میشوید یک دفعه از احمدی نژاد و بعد گران کردن بنزین توسط روحانی حرف میزنید! 

آنجا هم که دارید درباره طبقه رانتی حرف میزنید یک دفعه حرف از قتل های زنجیره ای میزنید! یک مبحث جدید باز میکنید که اصلا ربطی به طبقه رانتی ندارد و از این همه موضوع به نظر کم اهمیت ترینش را انتخاب می‌کنید! ( واقعا دوست دارم بدانم قتل های زنجیره ای در کنار موضوعات مهمتر دیگر چقدر در جدایی حاکمیت و مردم اهمیت داشته است) 

نکته آخر اینکه لطفاً حکومت انحصارطلب رو شرح بدهید. 

شقشقه رو هم تعریف کنید 

سپاس 

پاسخ:
سلام و ممنون، من فکر کنم سوال آخرتون رو در جمله اولتون پاسخ دادید، شقشقه بنا نیست متن تحلیلی منظم باشد، قراره غلیان احساسات باشه، به همین دلیل بله این یک متن تحلیلی منظم نیست، بیشتر تخلیه تکانه است.

متوجه نکته شما درباره‌ی بحث احمدی‌نژاد و روحانی نشدم، اون در قسمت متفاوتی از جنگ ۱۲ روزه مطرح شد و از نظر معنایی مرتبط به پاراگراف هشت نیست، پاراگراف هشت ذیل بحث روندهای بیرون از ایران بود اما اون یکی ذیل بحث روندهای سیاسی و مدیریتی درون ایران.

در مورد باقی نکات هم فکر کنم مربوط به همینه که نمیخواستم یک تحلیل منسجم ارائه بدم، بلکه تیتروار چیزهایی که در رسیدن به وضعیت امروز دخیل بودند رو ذکر کردم، دلیل این هم که از بین اون همه چیز قتل‌های زنجیره‌ای یادم بود، واکنش پرستو فروهر به جنگ ۱۲ روزه و حمایت تمام قدش از ایران در ذهنم بود (در مقایسه با واکنش‌های خیانت‌آمیز دیگرانی که نه تنها مثل خانم فروهر قربانی نبودند بلکه مثل فرزند آقای رامین وزیر ارشاد، ثروت‌های کلانی هم از رانت به جیب زدند در زمان ایران بودنشان هم تظاهر افراطی به انقلابی‌گری داشتند)  و افسوس این که اگر این خانم ایران بودند و تریبونی داشتند چه قدر می‌تونستن در برقراری دیالوگ بین بخش‌های مهمی از بدنه جامعه با حکومت نقش ایفا کنند.

۲۴ دی ۰۴ ، ۲۰:۰۲ 𝙟𝙤𝙝𝙣 ‌‌‌‌‌‌ ‌

اولا نگفتم برجام نود به ده به نفع ایران بود. شما حتی ظاهرا متن من رو هم دقیق نخوندید.

 گفتم حکومت در زمان روحانی به معامله ای که هفتاد به سی هم به نفع ایران باشد قانع بودند. جدای از این هم عددی برای برجام نگفتم اما به طور قطع کفه ی ترازو برجام به نفع ایران بود. استدلال هم بیان کردم که قرار بود در برجام چه داده شود و چه گرفته شود ( بحث ضمانت اجرایی آن جداست و قابل بحث).

در مورد حق طبیعی ایران و هر کشوری، باید بگم هیچ حق ذاتی ای وجود ندارد. مقدار قدرت یک کشور حق و حقوق اون کشور رو در معاهدات و معاملات بین الملل  مشخص می‌کنه. هرکسی قدرت و شرایط بهتری داشته باشه، قدرت چانه زنی برای گرفتن حقوق بیشتری هم داره. 

برای بازسازی رابطه میتوانند ازینجا شروع کنند که دیگر هدف ایدئولوژیکی به نام نابودی غرب و امپریالیسم غربی به خورد ملتشان ندهند و از آنها در ذهن مردمشان دیو هفت سر نسازند. من ادعای خوب بودن بازسازی روابط با غرب رو ندارم ولی اگر کسی می‌خواهد روابطش را با آنها عادی کند، این اولین قدم است.

موفق باشید

پاسخ:
بله در مورد 90 به 10 حق با شماست اما حتی 70 به 30 به نفع ایران هم اغراق زیادی داره، دقیقا هم به خاطر همین جمله «مقدار قدرت یک کشور حق و حقوق اون کشور رو در معاهدات و معاملات بین الملل  مشخص می‌کنه» (که من هم قبولش دارم) معتقدم ایران با نسبت قدرتی که در مقابل آمریکا داشت نمی تونست بیشتر از قدرتش در برجام امتیاز بگیره. مگر این که معجزه‌ای در روابط بین‌الملل رخ بده که تا جایی که یادمه رخ نداده بود. در نتیجه غیر ممکنه برجام حتی 50-50 بوده باشه، قطعا ایران کمتر نفع می‌برد چون قدرت چانه زنی بسیار کمتری داشت.


اگر جدی جدی معتقد هستید برای بازسازی رابطه با غرب «هدف ایدئولوژیکی به نام نابودی غرب و امپریالیسم غربی به خورد ملتشان ندهند و از آنها در ذهن مردمشان دیو هفت سر نسازند» برای آمریکا اهمیت بیشتری داشته نسبت به کنار گذاشتن غنی سازی 20 درصد و قبول محدودیت‌های بالای هسته‌ای، من فکر می‌کنم مبنای مشترکی برای برای بحث در مورد سیاست بین‌الملل نداریم. از نظر من «ایدئولوژی» آخرین پارمتر مهم در سیاست بین‌الملل و تنظیم روابط بین کشورهاست، مسائل مادی‌تر بسی مهمتر هستند. فکر کنم باید سطح بحث رو برگدونیم عقبتر و در مورد این حرف بزنیم که اساسا در روابط بین کشورها چه چیزی ارزش داره و کشورها بر مبنای چه پارامترهایی روابطشون رو با بقیه تنظیم می‌کنند.
۲۴ دی ۰۴ ، ۲۱:۰۶ 𝙟𝙤𝙝𝙣 ‌‌‌‌‌‌ ‌

شما روی کلمات بنده دقت ندارید.

من گفتم اولین قدم این هست. اولین قدمی که برنداشته شده بود. حتی همین الان هم سر مسائل هسته ای به توافق برسند ولی این اولین قدم هایی که در ذهن بنده هست برنداشته شده باشد، اون توافق به بازسازی روابط بین این دو کشور نخواهد انجامید البته اگر اون توافق هم محکوم به شکست نباشد.

و البته این مسائل ریشه ای هستند. با یک مثال عامیانه بگم. اگر شما جای آمریکا باشید و دشمنی مثل ایران داشته باشید که بدانید اگر قدرت خود را بازیابی کند، به دشمنی شما خواهد آمد، طی معامله ای اجازه نفس کشیدن و بازیابی قدرت را به او میدهید؟ خیر. بلکه در اولین قدم از او میخواهید دشمنیش را کنار بگذارد. برای اثبات این حسن نیت هم اولین قدم این است که جمهوری اسلامی این ایدئولوژی را هر روز در بین مردم خود گسترش ندهد.

باز هم میگم، من نمیگم بازسازی روابط با آمریکا خوب است ولی اگر می‌خواهد انجام شود، راهش این است.

پاسخ:
من به نظرم میرسه شما سیاست بین‌الملل رو دارید سر و ته تعریف می‌کنند، خیر راهش اینی که می‌فرمایید نیست، برعکسه، کشورها برای بازسازی رابطه اول بعضی همکاری‌های مبتنی بر اعتماد انجام میدن تا حسن نیت خودشون رو برای ادامه نشون بدن، بعد اگر این همکاری‌ها برای دو طرف جذاب بود کم کم به سمت تنظیم اسناد و تفاهم‌نامه‌ها سوق پیدا می‌کنه و در نهایت به تغییرات عمیق‌تر مثل دایر شدن کانال‌های دائمی همچون سفارت‌خانه‌ها و کنسولگری‌ها  و بعد تغییرات قوانین در سطح مجالس دو طرف و در نهایت تغییر شعارها. شعارها روبنای ساختمانی هستند که اول باید فوندانسیون و اسکلت و دیوارها و تاسیسات و ... بسازید بعد در آخرین مرحله نمای ساختمان. فرمایش شما تقریبا مثل اینه ساخت ساختمان رو از نماش شروع کنیم!

۲۴ دی ۰۴ ، ۲۲:۲۹ 𝙟𝙤𝙝𝙣 ‌‌‌‌‌‌ ‌

بله درست می‌فرمایید. روش اساسی هم همین هست. من نگفتم تغییر فرهنگ در جامعه فوندانسیون است. گفتم برای شرایط آن زمان می‌توانست از اولین قدم ها باشد چرا که تغییر فوندانسیون ممکن نبود. (به نظر چرایی آن در پاسخ های بعدی به بند پایین مشخص می‌شود)

 تز روحانی هم همین که شما میفرمایید بود. میخواست بعد از برجام در بقیه مسائل مذاکره کند. اما مسئله ی بعد از برجام محور مقاومت و بالستیک ها بود. شما فرض کنید ایران هستید که در باطن خواستار حل مشکلتان با آمریکا هستید. حالا به دو مسئله محور مقاومت و بالستیک برخورد کردید که هر دو برای منافع آمریکا تهدید محسوب می‌شوند‌. آمریکا هم مواردی دارد که برای شما تهدید محسوب میشود. چگونه این دو مسئله را حل میکنید؟ یک معامله پیشنهاد کنید. 

پاسخ:
اگر معتقدید راهش همینه پس اصرارتون روی تغییر شعارها رو به هیچ وجه نمی‌فهم! اولین قدمهای بی حاصل رو برداریم که چی بشه وقتی پی بنا خرابه؟ چرا  «برای شرایط آن زمان می‌توانست از اولین قدم ها باشد» وقتی خودتون هم میدونید تغییر شعار اهمیتی برای هیچ کدام از طرفین نداره؟

در مورد اصل مطرح کردن موضوع مذاکره روی موشک بالستیک و محور مقاومت هم نکته‌ها دارم ولی فعلا اجازه بدید سر این اصرار شما روی تغییر شعار به نتیجه برسیم تا بعد برگردیم به این بحث زیاد شاخه شاخه میشه.
۲۴ دی ۰۴ ، ۲۳:۵۴ 𝙟𝙤𝙝𝙣 ‌‌‌‌‌‌ ‌

بحث من اصلا شعار نیست. من هیچ کجا در پیامم نگفتم تغییر شعار ولی شما هی میگید شعار. بحث من تغییر گفتمانه. گفتمان هم از دو جهت مهمه. 

۱. این گفتمان آمریکا ستیزی در همه جای این کشور هست. از اول ابتدایی تا انتهای کارشناسی دانشگاه(یعنی در تمامی مقاطع آموزشی یک کشور). در بیشتر سخنرانی های رهبر اصلی. در تمامی مراکز فرهنگی دینی از مسجد گرفته تا بسیج. در تمام شبکه های رسانه ی کشور. در تمام گزینش های استخدامی. 

نتیجه ی حضور این گفتمان در همه جا به عنوان یک رکن اساسی، سوق کشور به سمت عملی کردن این گفتمان هست، چرا که کسانی که در همچین کشوری رشد می‌کنند این اندیشه رو معتقد خواهند شد و بر اساس اندیشه خود عمل خواهند کرد. تمام پست های دولتی بر اساس اهمیت با فیلتر آمریکا ستیزی گزینش میشوند

پس سوال من از شما اینه، چطور ممکنه برای آمریکا مهم نباشه؟

۲. گفتمان یک کشور قدرت نرم است. همانطور که بر سر قدرت سخت میتوان مذاکره کرد، بر سر این موضوعات هم میتوان مذاکره حتی معامله کرد. حتما سند ۲۰۳۰ که غرب اصرار بر اجرایی شدن آن داشت را به یاد دارید. آن هم یک نمونه کوچک تر از مبحث ما.

پاسخ:
من فکر میکنم فهم ما از ساز و کار روابط بین‌الملل تفاوتی چنان بنیادی داره که هیچ مبنای مشترکی برای بحث سازنده نداریم و ادامه این گفت و گو بی فایده است.
۲۵ دی ۰۴ ، ۰۱:۲۲ هانیه معینیان

شقشقه همان شقشقیه است؟ من تا به حال در این کلمه دقیق نشدم.

اصلا منظورم ساختار نوشتاری نبود. اتفاقا که در فضای وبلاگ همین نوع نوشتن بهتر است تا مثلا یک چیزی شبیه مقاله.‌

منظورم این بود کمی تغییرات ریز لازم است چون خواننده را دچار کج فهمی می‌کند.

 

 

 

 

 

 

پاسخ:
بله بله به هم مربوط هستند، اگر درست یادم باشه اسم خطبه شقشقیه از عبارت هذه شقشقه هدرت در انتهای اون خطبه گرفته شده.

ممنون از بازخوردتون
۲۵ دی ۰۴ ، ۱۵:۳۵ هانیه معینیان

آهان. ممنونم

حکایت جذابیه سیاست،درسته پدر مادر نداره ولی خیلی بازی جذابیه

امیدوارم ۱۰۰ سال دیگه سند های خیانت و هم دستی غرب با جمهوری اسلامی برای چپاول دارایی های کشور رو نشه

و درسته منطقه غرب آسیا توی تاریخ نسبتاً آرامتر از بقیه نقاط بوده ولی دلیل اصلیش شاید وجود حکومت های مقتدر بوده که جنگ رو به بیرون مرز ها و در لب مرزها نگه داشتن،بعید میدونم در آستانه ی اون وضعیت سابق باشیم،اگر همدستی جمهوری اسلامی و غرب در کار نباشه باید منتظر به خون کشیده شدن منطقه باشیم ،جنگ موجودیت جمهوری اسلامی و نظام شیطانی اسرائیل هستش که همه ی منطقه رو تحت تاثیر شدید قرار میده

پاسخ:
واقعا بازیش جذابه اما از مهمترین دلایلی که باعث میشه نسخه واقعی این بازی رو انجام ندم اینه که وجه معامله و ارز و امتیاز بازی، خون و زندگی واقعی آدمهاست!

امیدوارم خداوند حافظ ایران باشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی